در هیاهوی آمارهای رسمی و نمودارهای صعودی، یک واقعیت عریان در جریان است: سقوط قدرت خرید مردم. تورم دیگر یک واژه شیک اقتصادی در کلینیک‌های دانشگاهی نیست؛ موجودی سرکش است که هر روز صبح زودتر از ما بیدار می‌شود و پیش از آنکه دستمزدمان به خانه برسد، سهم خود را برمی‌دارد. این یادداشت، نگاهی است به خط مقدم مواجهه جامعه با غول گرانی و واکاوی ریشه‌های این بی‌انضباطی مهارنشدنی.

وقتی «آینده» قربانی «حال» می‌شود
نرخ تورم بالا، چیزی فراتر از گران شدن کالاهاست؛ تورم در حقیقت یک «مالیات پنهان» است که به طور ناعادلانه از جیب حقوق‌بگیران و طبقات ضعیف جامعه کسر می‌شود. وقتی قیمت اقلام اساسی روزانه تغییر می‌کند، امنیت روانی جامعه پیش از هر چیز دیگری تخریب می‌شود. در چنین اتمسفری، برنامه‌ریزی برای آینده به یک شوخی تلخ تبدیل خواهد شد. طبقه متوسط که همواره موتور محرک توسعه و فرهنگ در هر جامعه‌ای است، به مرور زیر چرخ‌دنده‌های گرانی له شده و جای خود را به جمعیتی نگران برای تامین «نان شب» می‌دهد.

آدرس غلط در ریشه‌یابی گرانی
برخی مسئولان و ناظران، ریشه گرانی را در طمع اصناف، بی‌انصافی فروشندگان خرد یا کمبود نظارت در بازار می‌دانند. اما به عنوان یک روزنامه‌نگار باید بپرسیم: آیا می‌توان با دستور و خط‌ونشان کشیدن برای مغازه‌دار، جلوی سقوط ارزش پول ملی را گرفت؟

واقعیت علمی اقتصاد به ما می‌گوید که گرانی، تنها «معلول» است و علت اصلی را باید در راهروهای بانک مرکزی، کسری بودجه مزمن دولت و رشد بی‌رویه نقدینگی جستجو کرد. تا زمانی که موتور تولید پول بی‌پشتوانه روشن است، تزریق پیاپی بخش‌نامه‌های نظارتی به بازار، مانند دادن مسکن به بیماری است که از خونریزی داخلی رنج می‌برد.

دومینوی بی‌اعتمادی و کوچک شدن سفره‌ها
پیامد مستقیم این وضعیت، کوچک شدن مداوم سفره خانواده‌ها و حذف تدریجی اقلام مغذی، تفریحات، آموزش کیفی و بهداشت از سبد مصرفی مردم است. اما آسیب بزرگ‌تر، فرسایش «سرمایه اجتماعی» است. وقتی مردم حس کنند دستمزدشان دوومدانی بی‌سرانجامی را با نرخ تورم آغاز کرده که هرگز در آن برنده نمی‌شوند، اعتماد خود را به سیاست‌های اقتصادی از دست می‌دهند. این ناامیدی، خود به انتظارات تورمی دامن می‌زند؛ یعنی جامعه با فرض گرانیِ فردا، امروز بیشتر می‌خرد و همین ولعِ ناشی از ترس، باز هم قیمت‌ها را بالاتر می‌برد.

  • نویسنده : بهنازطولابی