کشورهای غربی سال‌هاست خود را مدافعان آزادی، حقوق بشر و برابری معرفی می‌کنند؛ شعارهایی که در قوانین اساسی، منشورهای بین‌المللی و سیاست‌گذاری‌های عمومی این جوامع بازتاب یافته‌اند.

به قلم فاطمه کریمی؛ اما نگاهی واقع‌بینانه و مستند به رخدادهای اجتماعی و ساختارهای قدرت در غرب، نشان می‌دهد که نژادپرستی نه‌تنها پایان نیافته، بلکه در برخی موارد در قالب‌های پیچیده‌تر و نظام‌مندتری بازتولید شده است. حوادثی چون قتل جرج فلوید در آمریکا، رفتارهای تبعیض‌آمیز پلیس در فرانسه با مهاجران آفریقایی، و رشد جنبش‌های راست‌افراطی در آلمان، هلند و اسکاندیناوی تنها شواهدی از استمرار بحران نژادی در غرب‌اند.

  1. نژادپرستی ساختاری؛ تبعیض فراتر از رفتار فردیآنچه در غرب امروز با آن مواجه‌ایم، نژادپرستی ساختاری (systemic racism) است؛ تبعیضی که در نهادها، قوانین، رویه‌های قضایی، آموزش، استخدام و حتی نظام سلامت به شکلی نهادینه رخنه کرده است. در ایالات متحده، آمارها نشان می‌دهد که اقلیت‌های نژادی مانند سیاه‌پوستان و لاتین‌تبارها با نرخ بالاتری از فقر، بیکاری، خشونت پلیسی و زندانی شدن مواجه‌اند. این تبعیض‌ها، ناشی از مجموعه‌ای از سیاست‌ها و نگرش‌هایی‌اند که به شکلی پیچیده، فرصت برابر را از این گروه‌ها سلب می‌کنند.
  2. نفاق گفتمانی در سیاست‌های غربیکشورهای غربی در مجامع بین‌المللی از برابری، همزیستی و تساهل فرهنگی سخن می‌گویند، اما همین کشورها، قوانین سختگیرانه‌ ضد مهاجرت تصویب می‌کنند، مسلمانان را در رسانه‌ها با انگ‌زنی مواجه می‌سازند، و اقلیت‌ها را در سیاست و اقتصاد به حاشیه می‌رانند. این دوگانگی گفتمانی، اعتماد عمومی را به شعارهای حقوق بشری تضعیف کرده و زمینه‌ساز رشد گفتمان‌های انتقادی در داخل و خارج این کشورها شده است.
  3. نقش رسانه‌ها در بازتولید کلیشه‌های نژادیرسانه‌های جریان اصلی در غرب، اغلب در بازنمایی اقلیت‌های نژادی دچار سوگیری‌اند. مهاجران اغلب با واژه‌هایی چون «تهدید امنیتی»، «بار اقتصادی» یا «عامل جرم و جنایت» معرفی می‌شوند. مسلمانان در فیلم‌ها، اخبار و سریال‌ها غالباً با تروریسم یا عقب‌ماندگی فرهنگی پیوند خورده‌اند. این روند، به تداوم ذهنیت نژادپرستانه و ترس از «دیگری» دامن می‌زند.
  4. جنبش‌های عدالت‌خواه؛ صدای خاموش‌شدگاندر برابر این وضعیت، موجی از جنبش‌های اجتماعی طی دهه گذشته در غرب شکل گرفته‌اند. جنبش‌هایی چون Black Lives Matter در آمریکا، اعتراضات ضداسلام‌هراسی در اروپا، و مقاومت‌های فرهنگی اقلیت‌ها در رسانه‌های مستقل، نشان از بیداری اجتماعی در برابر نژادپرستی دارند. با این حال، فشارهای سیاسی، سرکوب پلیسی و سانسور رسانه‌ای، اغلب مانع از دیده‌شدن این جنبش‌ها به شکل واقعی و گسترده می‌شوند.
  5. خطر نژادپرستی در لباس نوین تکنولوژی و سیاستدر عصر دیجیتال، نژادپرستی فقط به خیابان و اداره پلیس محدود نیست. الگوریتم‌های تبعیض‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی، شناسایی چهره با دقت کمتر برای افراد تیره‌پوست، یا تبعیض در استخدام‌های آنلاین، همگی نشانه‌هایی از بازتولید نژادپرستی در بستر فناوری‌اند. همزمان، رشد احزاب راست‌افراطی در اروپا که آشکارا برتری نژادی را تبلیغ می‌کنند، زنگ خطر احیای نژادپرستی آشکار را به صدا درآورده است.
    نتیجه‌گیری:نژادپرستی در کشورهای غربی، برخلاف ظاهر تمدن‌گرایانه و گفتمان حقوق بشری این کشورها، همچنان یک بحران جدی، ساختاری و رو به گسترش است. مقابله با این پدیده، نیازمند مواجهه‌ای صادقانه از سوی جوامع غربی، تغییر سیاست‌های نهادینه تبعیض‌آمیز و بازاندیشی در تعریف عدالت اجتماعی است. تا زمانی که برابری تنها در اسناد قانونی نوشته شود و نه در زندگی روزمره مردم، دموکراسی غربی با یک تناقض درونی بنیادین روبه‌رو خواهد بود.
  • نویسنده : فاطمه کریمی