فلسفه اخلاق یونان باستان تا قرون وسطی در تفکر غربی یونان باستان تا قرون وسطی سه نظریه متمایز تدوین شده بود.

آوازه آنلاین، به قلم رضا رومیانی–به این نظریات در ادامه اشاره می کنم:


۱ . نظریه سقراطی افلاطون و ارسطو: به این عنوان که فضیلت حد وسط بین افراط و تفریط در ارضای تمایلات نفسانی و به کار انداختن قوای نفس است.در این نظریه فضایل چهارگانه حکمت و شجاعت و عفت و عدالت در تمام فلسفه قدیم و قرون وسطی, فلسفه اخلاق رسمی و متعارف را تشکیل می‌داد.فضایل اخلاقی در این نظریه از تکامل طبیعت حیوانی انسان برخواسته است.

 

۲.نظریه رواقی فضیلت: بدین مضمون که فضیلت عبارتست از مطابقت افعال با قانون طبیعی یا نظام ضروری طبیعت.در این نظریه انسان پاره ای از طبیعت تصور شده است و خاصیت ناتورالیستی فلسفه ارسطو در اینجا قوی تر است . به این عنوان هیچ مرزی بین قوانین انسانی (اخلاق) و قوانین طبیعی وجود ندارد.

 

۳. نظریه کلامی حاکم بر فرهنگ قرون وسطی:بدین مضمون که فضیلت عبارت است بر مطابقت فعل با فرمان خداوند از طریق معیار های کتاب مقدس.

 

این دیدگاه از هر جهت در مقابل دیدگاه های ارسطویی و رواقی بود . در آرای پیشین فضیلت از طبیعت انسان استنتاج میشد اما در اینجا پدیده الهی بود. معیار فضیلت در اینجا از آسمان نازل شده است و شرایط طبیعی زندگی انسان معیار فضیلت نیست.

 

فضیلت بنابراین نظریه چیزی که طبیعت انسان اقتضا میکند بلکه چیزی است که خدا بدان حکم کرده.معیار حکم خدا در این نظریه کتاب مقدس بود با تفسیر دستگاه روحانیت(کلیسا).