هدف ما در این یادداشت آشنایی با متافیزیک در اندیشه مارتین هایدگر فیلسوف آلمانی است.

به قلم رضا رومیانی–  هایدگر در این جا ذات انسان را در نوعی استعلا یا فراروندگی از خود به سوی موجودات در کلیت آنها و سپس عدم (اینه هستی)میداند.

 

لازم است که ما نیز در راه پدیدار شناختی هرمنوتیکی هایدگر گام به گام برای رسیدن به این مقصد همسفر شویم.

 

عنوان متافیزیک چیست ؟ بازگشت به بنیاد متافیزیک است.هایدگر با اشاره به نامه پیکو که در آن دکارت ریشه فلسفه را متافیزیک ،تنه اش را فیزیک و شاخه هایش را علوم دیگر میداند،باردیگر به ما تذکر میدهد که خاک مغذی این ریشه یعنی هستی در طول تاریخ فلسفه به فراموشی سپرده شده است.

 

متافیزیک تاکنون نگاه خود را از نور هستی که ظهور موجود به اوست برگردانده است و در موجود درجا زده و رویکرد به هستی بماهو هستی را وانهاده است.

 

بار دیگر مینماید که هایدگر هستی را نه در هستندگان بل از آن حیث که هستی است نصب العین قرار داده است اما بار دیگر دست کم به صراحت از پدیدار شناسی نامی به میان نمی‌آورد.

 

هایدگر در جستجوی تفکری فراتر از متافیزیک است ، تا به یاری آن ریشه و بنیاد متافیزیک یعنی خود هستی را منکشف کند.هایدگر از چیرگی بر متافیزیک برای رجوع به اساس آن سخن میگوید و بر آن است که در این طریق ماهیت انسان دستخوش تغییر شود و انسان تعریفی غیر از حیوان ناطق پیدا کند.