در هستی‌گرایی، نقطه آغاز فرد به وسیلهٔ آنچه «نگرش به هستی» یا احساس عدم تعلق و گم‌گشتگی در مواجهه با دنیای به ظاهر بی‌معنی و پوچ خوانده می‌شود مشخص می‌شود.

به قلم رضا رومیانی–  در اگزیستانسیالیسم انسان را پایه و اساس تفکر فلسفی خود قرار میدهد و چه چیزی زیباتر از این که در کاینات چیزی مهمتر و ارزشمند تر از ذات انسان وجود دارد؟این فلسفه ای است که میگوید بشر هیچ نیست مگر انچه از خود میسازد.

 

این اصل اول اگزیستانسیالیسم است،و انسان مسیول انتخاب های خود است.

 

به عقیده هایدگر انسان فقط با احساس اینکه دایما با مرگ روبرو است قادر به درک اهمیت و غنای هر لحظه در زندگی و خلاص شدن از بت های وجود اجتماعی، اهداف، آرمان ها و انتزاعیات علمی است.

 

فلسفه هایدگر گرایش های خردگریزانه کرکه گور، فلسفه زندگی شوپنهاور و برگسون و پدیدارشناسی هوسرل را تلفیق می کند.

 

بدبینی و دشمنی عمیق با علم و تکنولوژی ذاتی اگزیستانسیالیسم هایدگر است.

 

به باور هایدگر انسان الزاماً همواره و همه جا با هستی یا وجود هماهنگی دارد ولی خود به این امر آگاه نیست زیرا او بدون واسطه در اختیار آن چیزی است که موجود است، اشیایی او را احاطه کرده اند، روابط انسانی غیر شخصی و به این دلیل مقتضیات هستی را جواب نمی دهند.

 

فلسفه بازگشت انسان به خویشتن خودف به هستی آغازین خود، پیوستن آگاهانه وجود انسان به آن (هستی)، تحقق گوهر وجود انسان است.